پارت صد و هفتم :

-چرا بیدارم نکردى؟
سربرمى‌گردانم. نگار خواب‌آلود مى‌آید تو اتاق: باورم نمی‌شه ساعت هفته.
بهش لبخند مى‌زنم: خسته بودى.
مى‌رود کنار گهواره‌ى نیکان: هنوز خوابه؟ واسه استامینوفنى که می‌خوره.
مى‌آید مى‌نشیند روى تخت. مثل من عقب مى‌آید و به دیوار تکیه مى‌دهد و نگاهش به دفتر مى‌افتد: دفتر نیکان رو می‌خوندى؟
سر تکان مى‌دهم: برام جالبه که هنوز کسى دفترخاطرات رو به سوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    این دوتا چقد قشنگن خسرو با مهربونیاش نگار با آرامشش

    ۸ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    عالی خدا قوت کنم حس میکردم دیگه اخرای قول و قرارشون باشه . عالی بود ممنون

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🥰

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    0

    تازه۴ماه گذشته🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!